مدیریت بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده آمریکا در منطقه

 

 

با وقوع بیداری اسلامی در غرب آسیا و شمال آفریقا، ‌آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که ادامه خیزش‌های مردمی،‌ موجب فراگیر شدن بیداری اسلامی در سراسر منطقه خواهد شد؛ موضوعی که هم منافع آمریکا در منطقه را تحت الشعاع قرار می‌داد و هم حیات رژیم صهیونیستی را به خطر می‌انداخت. به همین دلیل نیز جریان تکفیری را جایگزین بیداری اسلامی در منطقه کردند تا در پی آن، فتنه ای را به وجود آورند که در آن، مسلمانان با یکدیگر درگیر باشند. اجرای این سیاست به تدریج باعث شد تا اوضاع مصر تغییر کند، سوریه به نوعی ویران شود و ارتش عراق در یک درگیری طولانی و نفس‌گیر با تکفیری‌ها گرفتار شود. در یمن نیز درگیری‌های مختلفی میان گروه‌های مختلفی ایجاد شد و عربستان نیز به این کشور تجاوز کرد.

در این فضای پر از درگیری و اختلافات مدیریت شده،‌ آمریکایی‌ها توانسته اند سلاح شان را بفروشند و امنیت اسراییل را تأمین کنند. این وضعیت، نتیجه استراتژی اساسی آمریکا مبنی بر «مدیریت بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده» در خاورمیانه است که پیش از این نیز در منطقه دنبال می‌شد،‌ اما از زمان بیداری اسلامی پر رنگ تر شده است. در واقع،‌ اصل راهبردی که امروز آمریکا در منطقه دنبال می‌کند، براین اساس است که غرب آسیا بی‌ثبات باشد، اما این بی‌ثباتی توسط آمریکایی‌ها و در راستای منافع آنها مدیریت شود، همچنانکه خروج آمریکا از برجام یا انتقال سفارت این کشور به قدس اشغالی را می توان در همین راستا ارزیابی کرد.

براساس این راهبرد، آمریکایی‌ها نمی‌گذارند فضای اختلاف در غرب آسیا آرام شود و یا مدیریت این اختلافات از دست‌شان خارج شود. چرا که نتیجه چنین سیاستی، انجام معامله‌های کلان میلیاردی با دو طرف درگیر در منطقه است. بطوری که در برخی نظرسنجی‌ها گفته می‌شود، در حالیکه جمعیت حاشیه خلیج فارس، تنها 5 درصد  جمعیت جهان است، اما 50 درصد خرید تسلیحات جهان در این منطقه صورت می‌گیرد و 60 درصد آوارگان جهان نیز مربوط به همین محدوده است. در این وضعیت، امنیت اسراییل نیز تضمین می‌شود.

به عبارت دیگر سود امنیتی این وضعیتی را رژیم صهیونیستی و سود مالی آن را آمریکا می‌برد. نتیجه این وضعیت در بلندمدت این می شود که یک فضای اسلام‌هراسی و بیزاری از بیداری اسلامی ایجاد شود تا مردم منطقه و افکار عمومی جهانی، از اسلام بیزار شوند و آمریکا را منجی خود بدانند.

البته باید توجه داشت که این راهبرد آمریکا تا ابد ادامه نخواهد یافت، و به صورت مرحله به مرحله، فازهای جدیدی را دنبال خواهد کرد. در واقع، به انحراف کشیدن بیداری اسلامی و حمایت از جریان تکفیری در منطقه، مرحله اول استراتژی مدیریت بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده بود و با آغاز اختلافات عربستان و قطر، راهبرد آمریکا وارد مرحله دوم خود شده است است.

مرحله دوم بر این اساس است که باید فضای خاورمیانه به سمتی سوق پیدا کند که روابط میان رژیم صهیونیستی و اعراب روابطی دوستانه باشد. اولین اقدام در این راستا نیز، ولیعهدی محمد بن سلمان بود و پیش بینی می‌شود وی به زودی پادشاه عربستان شود تا بتواند طرح خاورمیانه جدید را هم در قطر، هم در امارات و هم در مصر و به طور کلی در منطقه، شکل بدهد تا مقدمات عادی‌سازی و برقراری رابطه میان اعراب و رژیم صهیونیستی را فراهم کند، اگرچه روند تحولات نشان می‌دهد راه برای اهداف بن سلمان چندان هم هموار نیست. چرا که دو جریان اصلی خاورمیانه یعنی جریان مقاومت اسلامی شامل ایران،‌ عراق، ‌سوریه و لبنان و گروه‌های مقاومت فلسطینی و جریان اخوانی قطر و ترکیه و گروه‌های اخوانی که در مصر و سوریه هستند در برابر اقدامات نامشروع جریان سوم یعنی تکفیری‌ها و وهابیت به رهبری عربستان مقاومت خواهند کرد. در واقع، دو جریان اول روحیات ضد صهیونیستی دارند، اگرچه این روحیه در جریان مقاومت بسیار قوی‌تر است. بنابراین، این دو جریان، در برابر طرح دوستی اعراب و رژیم صهیونیستی مقاومت خواهند کرد.

از نظر بن سلمان، در این وضعیت، قطر با رویکرد حمایت از اخوانی که مخالف رژیم صهیونیستی است، درست عمل نکرده و مانع تحقق این هدف است. براساس همین رویکرد نیز، محمد بن سلمان تحت راهبرد آمریکا سعی دارد تا جریان اخوانی را به تدریج از مقاومت دور کند. در واقع، اگرچه اخوانی ها اختلافاتی با جریان مقاومت دارند، اما این جریان، ایران و متحدان محور مقاومت را به عنوان یک دشمن، به ویژه به عنوان دشمن اصلی خود تعریف نمی‌کنند. در مقابل محمد بن‌سلمان و آمریکا می‌خواهد دشمنی اصلی‌اش را نه با رژیم صهیونیستی بلکه با ایران تعریف و این رویکرد را بر دیگر کشورهای عربی تحمیل کنند. سفرهای مکرر مقامات آمریکایی و خود ترامپ به منطقه نیز برای کلید زدن مرحله دوم برای ایجاد دوستی میان اعراب و رژیم صهیونیستی است تا با همراهی بیشتر جریان وهابی‌ـ‌ عربی و جریان عبری ‌ـ صهیونیستی، فشارها بر محور مقاومت به حداکثر برسد، اما جریان اخوانی قطر و ترکیه و ... با عدم پیوستن به جریان وهابی‌ـ ‌عربی علیه ایران و محور مقاومت، و نیز خودداری دو کشور عمان و کویت از همراهی عربستان علیه قطر، اتحاد عربی‌ـ عبری را با چالش مواجه کرده اند. جریان وهابی به دنبال رهبری و همراه کردن اهل‌سنت عرب با خود بود که قطر با عدم همراهی با این جریان، نه تنها مانع این کار شد بلکه موجب ریزش در همراهی اهل‌سنت با وهابیت و بروز اختلافاتی که ریشه در گذشته نیز دارند، شد. در واقع، جریان‌های مختلف اهل سنت در کشورهای مختلف اسلامی، از گذشته نسبت به جریان وهابی اختلافات جدی دارند.

بنابراین همان طور که گفته شد، در واقع، آمریکا سعی دارد با مدیریت بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده در منطقه، هدف بلندمدت تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه و هدف کوتاه مدت فروش تسلیحات و تأمین امنیت رژیم صهیونیستی را دنبال کند. برهمین اساس نیز آنها ابتدا سیاست بی‌ثبات‌سازی را با حمایت از جریان تکفیری در منطقه دنبال کردند و اینک نیز با توجه به شرایط و سیاست‌ها به سمت ایجاد نظم نوینی روی آورده اند که در آن رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی روابط دوستانه‌ای همچون روابط دو همسایه همسو با هم داشته باشند، تا در بستر آن، با خارج کردن مقاومت از روند تحولات منطقه، به اهداف اصلی خود یعنی تسلط بر غرب آسیا دست یابند.

اما نتایج عملکرد امریکا در منطقه به گونه‌ای بوده است که بسیاری از کارشناسان معتقدند اگر مداخلات آمریکا در منطقه نبود هیچ یک از بحران‌های کنونی به‌وجود نمی‌آمد. چنانکه گسترش اختلافات در منطقه و ظهور تروریسم لجام‌گسیخته را می‌توان ناشی از مداخله امریکایی‌ها در ترتیبات سیاسی ـ امنیتی منطقه خاورمیانه دانست؛ چه در مواردی که امریکایی‌ها به‌منظور پیشبرد اهداف و سیاست‌های خود، با تقسیم‌بندی تروریسم به خوب و بد، به طور مستقیم از گروه‌های تروریستی حمایت کردند و چه در مواردی که عملکرد سوء آن‌ها منجر به شکل‌گیری هسته‌های مقاومت با ماهیت تروریستی شد.

افزودن دیدگاه جدید

کد امنیتی

این قسمت برای تشخیص انسان از روبات ها می باشد

11 + 5 = Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.