سمفونی ناگفته های سرزمین سوخته؛ نقدی بر فیلم "دزدان دریایی سومالی"

به نقل از دیپلماسی ایرانی – در متن پیش رو سعی شده نگاهی به لایه های سینمایی "دزدان دریایی سومالی" شود و در ادامه نیز بررسی بن مایه های فرامتن این اثر هممورد کنکاش قرار گیرد:

متن

فیلم سینمایی "The Pirates of Somalia" (دزدان دریایی سومالی) نخستین ساخته جدی برایان بوکلی در مقام نویسنده و کارگردان اثر است. با این که این فیلم از ساخته سه سال پیش او "Bronze" به مراتب جلوتر است، اما نمی توان این فیلم را هم جزء آثار شاخص کارنامه این کارگردان و نویسنده کم کار دانست؛ اثری که اگر چه با دیدگاهی متفاوت به سومالی و به خصوص داستان دزدان دریایی معروف این کشور پراخته است، اما برآیند کار در نهایت نمی تواند آن سمپاتی لازم را در مخاطب خود برای شناخت این کشور در حوزه متن سینمایی ایجاد کند.در این رابطه شاید بتوان فیلم کوتاه او یعنی اسد (Asad) را  آبروی سینماییش در طول این سال های فعالیت او  دانست.  

فیلمنامه و باز فیلمنامه مهمترین نقص اثر است. نقصی که این بار فراتر از پرداخت کاراکترها و درام عمل می کند. این مشکل زمانی بیشتر رخ نشان می دهد که بوکلی در مقام نویسنده پلات خود را بر پایه یک درام بوم شناختی اجتماعی با خرده پیگرنگ هایی از یک تم سیاسی بنا کرده است. اتفاقا همین جا و همین نکته است که به سرآغاز مشکلات درام بدل می شود. فیلمنامه اقتباسی بوکلی بر اساس کتاب "دزدان دریایی سومالی: درون جهان پنهان آنان" (The Pirates of Somalia: Inside Their Hidden World) نوشته جی بهادر، روزنامه نگار کانادایی الاصل به رشته تحریر درآمده است، روزنامه نگاری که در روزنامه هایی چون New York Times،  The Financial Post، The Globe و Times لندن قلم می زند. اما مشکل از جایی آغاز می شود که این فیلمنامه اقتباسی مرز یک درام منشعب از یک کتاب را با اثری بوم شناختی در هم می آمیزد. اگر چه که به ماهو تلفیق این دو ضعف به شمار نمی آید، اما شیوه در هم آمیختگی و شیوه دراماتیزه کردن این دو جزیره می تواند مرز یک اثر قوی و یا ضعیف را مشخص کند. با نگاهی به فیلمنامه بوکلی خلط این دو بعد نهایتا نوعی بی گانگی را در مخاطب ایجاد می کند که نه توان ارتباط با کاراکتر اصلی، بهادر را موجب می شود و نه به شناخت درستی هم از دزدان دریایی سومالیایی می رسیم؛ حتی درام عاجر از شناخت کشوری است که ادعای سفر به آن را دارد.

در طرف دیگر هم مساله به پرداخت ضعیف پرسناژ اصلی داستان باز می گردد. جی بهادر کاراکتری که درام او را یک عاشق به روزنامه نگاری سیاسی و دیپلماتیک معرفی می کند که برای روزنامه ها مطالب خود را ارسال می دارد تا بتواند به شغل مورد علاقه اش یعنی یک ژورنالیست دست یابد. در پرداخت ضعیف شخصیت بهادر آن چه که نادیده گرفته شده لایه های شناختی پرسناژ است. درام هیچ گاه آن قدر به بهادر نزدیک نمی شود که بتواند لایه های دورنی او را به خوبی از هم بشکافد و با پرداخت عمق نگاه او داستان را تعریف کند. لذا در کل فیلم نامه ما با کاراکتری روبه روییم که مشتی دل مشغولی های ذهنی او در حوزه سیاست و دیپلماسی ژورنالیستی سبب شده تا او برای نوشتن کتابی در این رابطه و ثابت کردن خود راهی سفر به سومالی و مصاحبه با مردم و دزدان دریایی این کشور شود. اگر روایت های اول شخص بهادر در درام هم نبود که تا اندازه ای مخاطب را با بهادر همراه می کند، عملا این کاراکتر به صورت منفک از ارتباط با مخاطبش به صورت جزیره ای از اما و اگر در داستان جلوه می کرد. در نتیجه اشتیاق او یه سخنرانی های ماریو ساویو، تاسی از باب وودوارد و کارل برنشتاین و یا متعاقب آن علاقه به فیلم "همه مردان رئیس جمهور" هم نمی تواند به شناخت و پرداخت ژرفی از وا کمک کند. در این رابطه شاید فیلمنامه سعی داشته که خود را متعهد به داستان واقعی کتاب بهادر و نیز خاطرات او از سفر به سومالی بداند، اما این تعهد سبب شده تا بهادر هیچ گاه از مرز یک تیپ جلوتر نرود. همین معضل هم سبب شده نه تنها نگاه او (پرسناژ بهادر) به ژورنالیسم که حتی علاقه اش به خانواده، تریسی و یا ماریان هم سطحی جلوه کند. فیلمنامه تنها با بیان چند جمله از تریسی و یا چند مکالمه کوتاه بهادر با ماریان در خصوص فرهنگ و سینمای آمریکا سعی کرده تلاش ابتر خود را در ایجاد دیالکتیک بهادر با عناصر داستانی داشته باشد. به تبع این ضعف نیز در طول سفر هم هیچ گاه درام نتوانسته بستر دراماتیکی از سومالی و مردمانش را را از نقطه نظر کاراکتر بهادر برای مخاطب خود خلق کند. چرا که درام او را در خانه اش در سومالی حصر کرده است.

جدای از کاراکتر بهادر، پرسناژ عبدی هم چندان چنگی به دل نمی زند. اگر چه که عبدی به عنوان یک مترجم سومالیایی با بهادر در طول سفر همراه می شود، اما درام بسیار دور از او عمل می کند. به بیان دیگر فاصله معناداری میان عبدی و درام وجود دارد که موجب شده او هم به باز معضلات درام بیفزاید، چرا که در فیلمنامه نه دغدغه های او (کاراکتر عبدی) به جامعه اش، نه نگاه او به کشورش و نه حتی دید او نسبت به بهادر به عنوان یک مترجم در اثر را به پرداخت می رساند. لذاعبدی نیز کاراکتری منفصل از کل درام عمل می کند که گویی جز مترجمی نقطه اتصالی میان او با داستان اثر وجود ندارد. اما افزون بر عبدی دیگر پرسناژها هم هیچ طرفی به فیلمنامه نمی بندند، به خصوص کاراکتر سایمور تالبین که جز چند جمله تحریک کننده در خصوص روزنامه نگاری سیاسی و دیپلماتیک و تشویق بهادر برای سفر چیز دیگری به داستان نمی افزاید. اگر متر شخصیت پردازی بوکلی در خصوص کاراکتر تالبین در همین اندازه است، می توان نقص را تا حدودی نادیده گرفت، اما چنان که درام به تالبین نگاه دارد که گویی او را بیشتر از یک مشوق می داند ولی نهایتا درام در خلق این مشوق عاجز است.
فیلمنامه و باز فیلمنامه مهمترین نقص اثر است. نقصی که این بار فراتر از پرداخت کاراکترها و درام عمل می کند. این مشکل زمانی بیشتر رخ نشان می دهد که بوکلی در مقام نویسنده پلات خود را بر پایه یک درام بوم شناختی اجتماعی با خرده پیگرنگ هایی از یک تم سیاسی بنا کرده است. اتفاقا همین جا و همین نکته است که به سرآغاز مشکلات درام بدل می شود.

در میان این کاراکترهای ضعیف می توان نیم نگاهی به پرسناژ ماریان داشت که می توان گفت تنها روزنه فیلمنامه بوکلی است. ماریان به عنوان یکی از چند همسر دزد دریایی سومالیایی "گاراد" دغدغه هایی به شدت متفاوت از جامعه خود دارد. کسی که با دیدن فیلم های آمریکایی با زبان انگلیسی آشنا است و علاه بر آن نقطه نظراتی را در خصوص دیدگاه اشتباه سینمای آمریکا از کشورش سومالی در رابطه با فیلم سقوط شاهین سیاه دارد. در چند گفت وگوی کوتاه بهادر با ماریان شاید درام بر کاراکتر بهادر چیزی نیفزاید، اما از آن سو موجب شده تا ماریان عمقی هر چند کم را برای شناخت مردم سومالی در داستان ایجاد کند. اما به جز ماریان دیگر پرسناژهای سومالیایی موجود در درام در حاشیه قرار داردن به گونه ای که می توان گفت که عدم حضورشان نمی تواند نقصی در فیلمنامه بوکلی ایجاد کند و این نقص است چرا که بوکلی ادعای اثری بر مبنای شناخت جامعه سومالی را دارد. در این خصوص حتی عنوان فیلمنامه هم در اثر و درام گم است.

در کل داستان به جز سه مصاحبه با گاراد و بویا و دیداری که بهادر با بویا انجام می دهد و در آن دیدار بویا به او (بهادر) تیراندازی و چند جمله در خصوص عشق یاد می هد، چیز دیگری از دزدان دریایی سومالیایی مطرح نمی شود. نکته دیگر اینجا است که تمام نکاتی که در خصوص شناخت دزدان دریایی سومالی هم در درام وجود دارد، در قالب دیالوگ مطرح است. در کل باید گفت که فیلمنامه اقتباسی برایان بوکلی نتوانسته میان مخاطب با فضای دغدغه هایش ارتباط جدی پیدا کند. آن چه که در این خصوص بیش از همه باز ضعف را برای درام ایجاد می کند زبان الکن بوکلی در نوع نگاه مورد نظرش به جامعه، مردم، فرهنگ و دزدان دریایی سومالی است؛ نگاهی که گویا میان مرز دلسوزی، همزاد پنداری، ترس کمی با چاشنی سیاسی سردرگم و گنگ مانده است.

اما در راستای همین فیلمنامه بوکلی کارگردانی او هم چیزی بر فیلم اضافه نکرده است. همانطوری که او در حوزه تحریر درام چندان موفق نبوده در حوزه اجرا و کارگردانی هم نتوانسته اثری جدی را خلق کند. باز همان نقص های درام در حوزه اجرا هم به چشم می آید. دکوپاژهای فیلمنامه ای که خود او نگاشته پر از غلط های تکنیکی است. میزانس های گاه نادرست او به خصوص در دکورها و لوکیشن های سومالی با تکنیکی اثر را با لکنت مواجه کرده است. در این میان فضاهای فانتزی هم جز افت ریتم و کم رنگ کردن جدیت اثر هیچ جذابیتی را نه برای فرم اجرا در اثر دارد و نه برای شناخت تصویری کاراکتر بهادر. بازی ها هم چندان پیچیدگی خاصی را در پی ندارد. در این خصوص هم سوالی که در ذهن شکل می گیرد این است که دلیل حضور آل پاچینو در این فیلم چیست. او چه نقطه و امتیازی را به فیلم اضافه کرده است. اتفاقا حضور او سبب شده تا اثر زیر سایه سنگین آل پاچینو چندان دیده نشود و بیشتر مخاطبان فیلم را با بازی آل پاچینو به دنیای سینما معرفی کنند؛ آل پاچینویی که در این فیلم هم نظیر دیگر فیلم های چند سال اخیرش چیزی برای گفتن در سینما ندارد. ایوان پیترز هم به عنوان بازیگر نقش بهادر صرفا به بازی آین کاراکتر پرداخته و نتوانسته در حوزه اجرا باز نقص در داستان را تاحدود کم رنگ کند. در این راستا بازی برکات عبدی هم در نقش عبدی اگر چه ساده و بی آلایش است، اما نتوانسته قدرت خود را در فیلم کاپیتان فیلیپس مجددا تکرار کند. نقشی که برای او نامزدی اسکار را در پی داشت. در این میان نریشن های پیترز توانسته تا اندازه ای مسیر کارگردانی را به شناخت بهادر نزدیک کند، اما یقینا این تلاش ها به اندازه کافی در فیلم صورت نگرفته است. لذا همان مسیری که بوکلی در تحریر فیلمنامه پیموده در راه کارگردانی اثر هم طی شده است.

فرامتن

شاید فرامتن سینمایی فیلم "The Pirates of Somalia" (دزدان دریایی سومالی) ادعای نگاهی متفاوت را به مردم، جامعه، فرهنگ، سیاست و مهمتر از آنها معضل دزدان دریایی سومالی داشته باشد. اما نهایتا اثری که راوی نگاه جی بهادر به این کشور است، نه پرداختی با ماهیت و هویتی همزادپندارانه برای شناخت این سرزمین سوخته که پله ای برای موفقیت و برجسته شدن بهادر عنوان می شود. به گونه ای که می توان گفت نوعی نگاه اوپورچیونیستی در فیلم مستتر است. در همان ابتدا چنانی که فیلم عنوان می کند برای بهادر فرقی میان محمود احمدی نژاد با کیم جونگ ایل و یا دزدان دریایی سومالی ندارد. تناه وتنها برایش یک سوژه مهم است، سوژه ای که او را معروف کند و به دنیای ژورنالیسم سیاسی ودیپلماتیک برساند. تنها دلیل سفر او به سومالی و بهتر بگوییم تنها عامل انتخاب بهادر برای سوژه دزدان دریایی سومالیایی نیز برجسته شدن اخبار ناشی از تبعات حمله دزدان دریایی به کشتی ها و گروگانگیری اتباع  دیگر کشورها توسط این دزدان است که نبود خبرنگاری در داخل خاک سومالی برای ارسال اخبار سبب تحریک بهادر برای سفر به این کشور می شود. در این راستا حتی گزارش دموکراسی 80 رایی سومالی که ادعای نوشتنش توسط بهادر در فیلم مطرح استرا باید نقطه علاقه او را به سومالی به عنوان یک فرصت برای معرفی خود دانست  نه علاقه اش به تحولات این کشور؛ لذا در سرتاسر فیلم اثری از سومالی که در سایه خشونت های داخلی 27 ساله بعد از برکناری "محمد زیادباره" و تبعات این سه دهه سیاه بر جامعه این کشور وجود ندارد؛ تصویر نیم بندی هم که بوکلی درباره دزدان دریایی سومالیایی خلق می کند نمی تواند بار معرفتی از این بخش از جامعه سومالی را به درستی بیان کند.
شاید فرامتن سینمایی فیلم "The Pirates of Somalia" (دزدان دریایی سومالی) ادعای نگاهی متفاوت را به مردم، جامعه، فرهنگ، سیاست و مهمتر از آنها معضل دزدان دریایی سومالی داشته باشد. اما نهایتا اثری که راوی نگاه جی بهادر به این کشور است، نه پرداختی با ماهیت و هویتی همزادپندارانه برای شناخت این سرزمین سوخته که پله ای برای موفقیت و برجسته شدن بهادر عنوان می شود.

نقدی که در اثر به فیلم سقوط شاهین سیاه ساخته ریدلی اسکات از زبان ماریان مطرح می شود به نوعی در خصوص خود اثر هم صدق می کند. اگر ماریان معتقد است که سقوط شاهین سیاه هیچ گاه معرف سومالی نیست، فیلم سینمایی"The Pirates of Somalia" (دزدان دریایی سومالی) هم نمی تواند بیانگر خوبی برای دردها و رنج های این کشور باشد. هر چند که سومالی 17 دی ماه سال 1394 به بهانه حمله به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری آن در مشهد با ایران روابط دیپلماتیک خود را قطع کرد اما در کل، وضعیت سیاسی ناپایداری در طول این سال ها بر کشور حاکم بوده است؛ وضعیتی که از آمریکا تا عربستان سعودی در به وجود آمدنش دخیل بوده اند نظیر تعطیلی شرکت آلبرکات در سال 2001 که سبب افزایش چشم گیر فقر در سومالی شد و یا اقدام نظامی ماه می سال 2006 اتحاد نظامیان مورد حمایت C.I.A موگادیشو که با نام اتحاد برای بازگشت به صلح و عملیات ضد تروریستی یا E.R.P.C.T برای کنترل پایتخت سومالی وارد عمل شدند. در جریان حمله توپخانه ای این اقدام چند صد نفر از مردم که اکثر آنان را غیر نظامیان تشکیل می دادند جان خود را از دست دادند، به گونه ای که شهروندان موگادیشو از این درگیری به عنوان سخت ترین درگیری در دوران بی قانونی این کشور یاد می کنند. این اقدامات و اعمالی از این دست هم سبب شد تا به واسطه افزایش فشار بر جامعه و مردم سومالی این کشور به سمت تشکیل گروه های کوچک و نیمه سازمان یافته ای تمایل پیدا کنند که هدف آن دزدی از کشتی های باری بین المللی و گروگان گیری اتباع آنان است. لذا این مساله را می توان بزرگترین ضربه و آسیب سیاست های ایالات متحده آمریکا به سومالی در طول این سال ها به خصوص در دوران بوش پسر دانست. اما دامنه نفود واشنگتن به اینجا ختم نمی شود؛ فوریه 2017 هم محمد عبدالله محمد فارماجو، نخست وزیر سابق 55 ساله آمریکایی - سومالیایی با شکست حسن شیخ محمود (رئیس جمهور وقت این کشور) در دور دوم رای قانونگذاران توانست کرسی رئیس جمهوری این کشور را از آن خود کند تا به نوعی بستر را برای گسترش نفوذ کاخ سفید فراهم نماید. نکاتی که هیچ گاه در فیلم سینمایی "The Pirates of Somalia" (دزدان دریایی سومالی) به آن پرداخته نشد.در سایه این نکته شاید فیلم برایان بوکلی را سمفونی ناگفته های سرزمین سوخته نامید.

عبدالرحمن فتح الّهی

افزودن دیدگاه جدید

کد امنیتی

این قسمت برای تشخیص انسان از روبات ها می باشد

10 + 1 = Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.