یادداشت گزارش‌های حمایت تسلیحاتی عربستان و امارات از تررویست‌های القاعده در یمن

خطای مکرر آمریکا؛ تصادف یا رویه استراتژیک؟

روز دوشنبه هفته جاری گزارشی پرسروصدا در سی.ان.ان منتشر شد که خبر از تسلیم تسلیحات آمریکایی ائتلاف سعودی به القاعده و دیگر گروه های تروریستی می داد. گزارش حکایت از این داشت که عربستان و امارات این تسلیحات را نه به طور تصادفی بلکه عمدی و آگاهانه در اختیار گروه های جهادی گذاشته اند تا بتوانند دامنه نفوذ خود را بر فعالیت های آنان گسترش دهند تا صحنه جنگ یمن را به سود خود بازآرایی کنند. فشار شدیدی که متعاقب این گزارش بر دولت ترامپ وارد آمده مربوط به نقض آشکار توافقنامه‌های تجاری است که به موجب آن سعودی ها و اماراتی ها نمی توانستند این تسلیحات پیشرفته شامل خودروهای زرهی، سکوهای پرتاب موشک، بمب‌ها و تفنگ‌های پیشرفته را در اختیار یک طرف سوم بگذارند. اما اکنون ادعا می شود که اسلحه آمریکایی در دستان دشمنان درجه یک آمریکاست.

این گزارش بار دیگر ثابت کرد که عربستان حامی اصلی گروه های تروریستی در منطقه است و این اسلحه آمریکایی است که با واسطه گری سعودی ها شیوخ مرتجع عرب منطقه را به آشوب می کشاند. دیگر این جمهوری اسلامی یا فلان دولت مخالف آمریکا نیست که از تروریست پروری عربستان می گوید؛ اکنون نظم لیبرال – در اینجا با نمایندگی رسانه سی.ان.ان – دارد آشکارا این مسئله را در قالب «مخالفت با چرخه خشونت» اعلام می کند و فریاد سناتورهای دموکرات بلند شده است که باید بر دولت ترامپ –به عنوان حامی فعلی سعودی ها – مهار زد. گویی این اوبامای دموکرات نبود که در فروش سلاح به عربستان رکورد زد.

اما علاوه بر گزارش اخیر سی ان ان، طی سالهای اخیر گزارش‌ های متعددی از سوی در مورد حمایت های مالی و نظامی سعودی‌ها و اماراتی‌ها از گروه‌های تروریستی وهابی منتشر گردیده که موجب شده است تا دیگر گزارش هایی از این دست چندان تعجب آور نباشد. با این حال یک پرسش مهم چرایی تداوم فروش سلاح‌های غربی به سعودی‌ها با علم به رسیدن این تجهیزات به دست گروه‌های تروریستی است که در ظاهر غرب با آنها در حال جنگ می باشد؟

معمول است که چنین گزارش هایی را در قالب خطای محاسباتی آمریکا تحلیل می کنند و مثلا تحلیل گران مختلف از لزوم پایان جنگ یمن می گویند، فشار دموکرات ها  و برخی از جمهوری خواهان سنتی بر دولت ترامپ افزایش شدید پیدا می کند، همه موضوع را به سودآوری شرکت های تسلیحاتی آمریکا ربط می دهند و چنین رویکردی به طور هماهنگ محکوم می شود. پیشتر قتل خاشقجی نیز «همهمه ای دیپلماتیک» پدید آورده بود که خود را در رأی سنا به دو قطعنامه ضدسعودی بروز داد.

اما واقعیت این است که مخالفت سنای آمریکا با جنگ یمن، نه از سر حمایت آن‌ ها از صلح و آرامش در منطقه غرب آسیا، بلکه به سبب افزایش هزینه‌ های منطقه ‌ای و اعتباری ایالات متحده در نظم لیبرل است که البته جنبشی جهانی – ظهور راست گرایان افراطی در اروپا و آمریکا –  که ترامپ آن را نمایندگی می کند اعتنایی به آن ندارد. مثلا همین گزارش سی.ان.ان موضع مرکزی گزارش خود را «مخالفت با چرخه خشونت» اعلام کرده است، بدین معنا که اسلحه آمریکایی که قرار بود صلح بیاورد در دست افراطیون افتاده و روند خشونت از آنی که بود بدتر شده است. می دانیم که چنین رخدادی بارها و بارها در تحرکات جهانی ایالات متحده تکرار شده است، از دسترسی شورشیان لیبی به تسلیحات آمریکایی بگیر تا تحویل سلاح ها و حتی نیروهای نظامی تربیت شده از سوی آمریکا به گروه های مرتبط با القاعده در سالیان گذشته و آتش بازی داعش با اسلحه آمریکایی. آنچه می بینیم بیش از آنکه به یک خطای تصادفی ربط داشته باشد، به یک رویه مکرر شباهت دارد که انگار تبدیل به جزئی انکارناپذیر از سیاست ایالات متحده در مناطقی شده است که با زور نظامی گری و آتش افروزی در پی پیشبرد منافع بلندمدت خود است. بدون آنکه بخواهیم این روند تصادفی مکرر را به اراده و قصد آگاهانه آمریکائیها نسبت بدهیم، گویی بدون آن هم نمی توان برای لحظه ای تاریخ مداخله آمریکا در منطقه خاورمیانه را روایت کرد. در نتیجه، بهتر است به تضادی اشاره کنیم که سیاست بلندمدت آمریکا با منافع کوتاه مدت و اتفاقات مقطعی پیدا می کنند.

پس لازم به تکرار است که سیاست جنگ طلبانه ایالات متحده را نمی توان در چند خطای محاسباتی – هرچند که دیگر خطای محاسباتی برای آمریکا به صورت رویه دائمی درآمده باشد – و یا در صرف سودجویی شرکت ها و یا میل خود ترامپ به سودآوری از جنگ خلاصه کرد.

لازم است که تصویری کلان تر پیشاروی خود داشته باشیم و آن چیزی نیست الا خواست آمریکا برای بازطراحی خاورمیانه؛ منطقه ای که این بار عاری از هر گونه تهدیدی استراتژیک علیه منافع آمریکاست. قصد بازطراحی خاورمیانه و واقعیت افول قدرت آمریکا بسیاری از تناقضات رفتاری را در سیاست بین المللی آمریکا توضیح می دهد؛ مثلا در رابطه با خطای مکرر یادشده این گونه می توان گفت که هرچه آمریکا می کوشد با ژست مقابله باتروریسم – در اینجا القاعده و امثالهم» را به خود بگیرد، می بیند که در مقابل واقعیت سختی به نام دولت ها و جنبش های مقاومت منطقه – به عنوان مانع اصلی بازطراحی خاورمیانه، آن دشمنان پیوسته تبدیل به دوستان می شوند. راز اصلی تکرار خطای محاسباتی آمریکا را تنها می بایست از این مجرا دید وگرنه – بدون آنکه منکر امکان استفاده موقت از اختلافات تاکتیکی جناح های قدرت در آمریکا باشیم – به این صرافت می افتیم که تفاوتی اصلی و استراتژیک میان رویکرد لیبرالی دموکرات و یا رویکرد تهاجمی و بربروار امثال ترامپ وجود ندارد.

پایان پیام/

افزودن دیدگاه جدید

کد امنیتی

این قسمت برای تشخیص انسان از روبات ها می باشد

2 + 0 = Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.