نویسنده: ام البنی پولاب، پژوهشگر مهمان مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه
دیپلماسی ایرانی:
دونالد ترامپ در اولین ماه های سال ۲۰۱۸ در راستای اهدافی که در استراتژی امنیت ملی آمریکا تحت عنوان «اول آمریکا» عنوان شده بود توانست در دو مرحله دنیا را متحیر سازد. اهمیت این دو واقعه به اندازه ای بود که توانست ترامپ را در لیست کاندیداهای دریافت جایزه صلح نوبل قرار دهد.
ابتدا در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۱۸ رهبران کره شمالی و جنوبی در توافقی تاریخی برای از میان بردن سلاح های هسته ای در شبه جزیره کره آمادگی خود را برای صلح و پایان بخشیدن به جنگ اعلام کردند.
رهبر کره شمالی با پذیرش خلع سلاح هسته ای، پایان دادن به آزمایش های هسته ای و موشکی، از میان برداشتن یک سایت مهم آزمایش هسته ای و از میان بردن همه موشک های قاره پیمایش و اجازه بازرسی اتمی از سایت های هسته ای این کشور صفحه جدیدی در تاریخ روابط دو کره را گشود.
قابل ذکر آنکه پس از حمله نیروهای کره شمالی به کره جنوبی در سال ۱۹۵۰ تاکنون معاهده صلحی بین دو کره امضا نشده بود. کره شمالی با داشتن برنامه های تسلیحاتی و هسته ای تهدیدی جدی برای جهان قلمداد می شده و با خطر رویارویی با تهاجم آمریکا و کره جنوبی روبرو بوده است. اما پس از ۶۵ سال در رویدادی که تنها یک خیال محسوب می شد رهبران کره شمالی و جنوبی در توافقی تاریخی برای از میان بردن سلاح های هسته ای در شبه جزیره کره آمادگی خود را برای صلح و پایان بخشیدن به جنگ اعلام کردند.
همزمان با تلاش برای صلح پایدار در شرق آسیا و ایجاد منطقه ای عاری از تسلیحات هسته ای، ترامپ اعلام کرده بود که در حالیکه در خاوردور چشم انداز صلح و دوستی حاکم می شود در خاورمیانه روابط دولت ها خصمانه و پیچیده است.
سپس در روز ۱۲ ماه می دونالد ترامپ برای مقابله با قرارگیری ایران در مسیر توسعه موشک های دوربرد بالستیک و تمرکز بر کاهش قدرت منطقه ای ایران به طور رسمی از معامله هسته ای ایران (برجام) خارج شد.
ترامپ با متهم ساختن جمهوری اسلامی ایران به عدم پایبندی به توافق هسته ای و با ادعای عدم تعهد به منع آزمایشات موشک بالستیک با قابلیت حمل کلاهک هسته ای «که در بندی از قطعنامه ۲۲۳۱ پس از توافق هسته ای و مصوب شورای امنیت» آمده بود، رویای بسیاری از کشورهای عرب منطقه و اسراییل را در خروج از برجام محقق ساخت.
حال این سوال در ذهن شکل می گیرد که آیا پایان برجام به منزله آغاز حل و فصل چالش های نفوذ منطقه ای ایران در خاورمیانه است؟
 به نظر می رسد که ترامپ راه طولانی تری در برابر ایران در مقایسه با کره شمالی در پیش داشته باشد. چنانچه مهار بازوان ایران در سه جبهه سوریه، عراق و یمن از اولویت های این استراتژی خواهد بود. اگرچه پیش درآمد تفوق بر این جبهه ها قطع مشارکت و اتحاد میان ایران و روسیه است.
در سوریه: اسراییل در روزهای پس از اعلام خروج آمریکا از برجام با بمباران مواضع ایران در سوریه در مخالفت با محور مقاومت یعنی اتحاد ایران، سوریه، حزب الله و حماس و به طور کلی نفوذ ایران در منطقه خواهان مهار ایران در فرا تر از مرزهای بین المللی اش شد. همچنین تنها اتخاذ تحریم های جدید علیه ایران را کافی ندانسته و خواهان افزایش فشار بر ایران با تحریک ایالات متحده به حمله نظامی به ایران و مشارکت دیگر قدرت های جهانی در جنگ با ایران شده است. اما مشاوران ترامپ با لحاظ داشتن گزینه نظامی ترکیبی از تحریم ها، تغییر رژیم از طریق فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم ها و همچنین حمایت از گروه های مخالف در ایران را پیشنهاد می دهند.
در یمن: عربستان از سال ۲۰۱۵ ایران را متهم به حمایت از حوثی های یمن کرده و ادعا داشته که حوثی ها موشک هایی را با اهدافی در عربستان پرتاب نموده اند. از قبل نیز نارضایتی از شکل گیری ایران شیعی و گسترش پیام انقلاب اسلامی موجب شده بود که مبارزات قدرت میان ایران و عربستان سعودی در جنگ های نیابتی در عراق و سوریه و یمن نمود پیدا کند. عربستان سعودی نیز مانند اسراییل در اردوگاه غرب بوده و به همراه امارات متحده عربی و بحرین به سرعت از تصمیم ترامپ برای خروج از برجام و تحریم های جدید علیه تهران، حمایت کردند که منعکس کننده نگرانی آن ها در مورد برنامه های موشکی بالستیک ایران و حمایت از گروه های شبه نظامی است.
در عراق: همزمان با خروج ترامپ از برنامه مشترک جامع ۲۰۱۵ تنش های دوجانبه ایران و واشنگتن در یارگیری های انتخابات پارلمانی ۱۲ ماه می عراق نمود پیدا کرد. برای ترامپ پیروزی مقتدی صدر با کسب بالا ترین تعداد کرسی ها فرصتی برای مهار ایران در عراق بوده و ناکامی ایران در پیروزی شبه نظامیان شیعه در حمایت از ائتلاف الفاتح یا فتح اولین قدم در راه مدیریت ترامپ برای کنترل ایران در عراق خواهد بود. دیدار مقتدی صدر با سفرای کشورهای همسایه در غیاب نماینده ایران نشانه ای از اشراف ترامپ بر یکی از بازوهای قدرتمند ایران در خاورمیانه است.
و مهم تر از همه روسیه: مهم تر از همه جبهه های پیش روی ترامپ، روسیه قرار دارد که در دهه های اخیر با کارت ژئوپلیتیکی ایران توانست به عنوان قدرت منطقه ای شناسایی شود. همپیمانی با ایران با کسب فرصت های ژئوپلیتیکی برای روسیه بخصوص پس از بحران داخلی سوریه به اندازه ای ارزشمند است که تلاش برای حفظ توافق هسته ای را توجیه نماید. اما برای روسیه بر هم زدن این مشارکت مستلزم دریافت امتیازات بزرگی از سوی آمریکا مانند لغو تحریم های آمریکا بخصوص در بخش انرژی بوده و با اروپا نیز جبران کاهش روابط فی مابین و تاریکی روابط دیپلمات های روسی پس از پرونده مسمومیت جاسوس سرگئی اسکریپال خواهد بود. سوریه به عنوان نقطه عطف گره همپیمانی میان مسکو و تهران موجب خواهد شد که ترامپ بتواند با ایجاد شکاف میان ایران و روسیه بر این جبهه نیز فائق آید. چنانچه ولادیمیر پوتین حضور بیشتر در سوریه را ضروری ندانسته و سپردن سرنوشت سوریه به دست اسد را با پیامی ضمنی برای ایران همراه کرده تا آمادگی برای رفتن به جبهه مخالف را اعلام نماید. از نشانه های این آمادگی قبول حل سیاسی بحران سوریه از طریق فرآیند ژنو از سوی پوتین و اسد است. نکته آنکه نشست های آستانه و سوچی مبنای توافقات جبهه متشکل از روسیه، سوریه، ایران و ترکیه بوده است.
رایزنی های کشورهای اروپایی دخیل در برجام که با قول آلمان برای ادامه روابط استراتژیک با روسیه آغاز شده می تواند در مذاکرات با فرانسه و انگلیس از نتایج شگفت آورتری برخوردار باشد که شاید خیلی به منافع ملی ایران نزدیک نباشد.
ترامپ تلاش خواهد کرد تا برای صلحی که وعده داده بتواند به طور همزمان به حل و فصل مسایل در جبهه های یاد شده، بپردازد. شاید همانگونه که عملکردهای ترامپ از دید بسیاری غیرقابل باور به نظر آمده، دریافت جایزه صلح نوبل هم دور از انتظار نباشد.

سال انتشار: 
سه شنبه, 1 خرداد, 1397

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
کد امنیتی

این قسمت برای تشخیص انسان از روبات ها می باشد

1 + 12 = Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.